حدیث کسا با صدای ، حاج مهدی سماواتی
منبع : http://www.quransaed.ir
منبع : http://www.quransaed.ir
مقبل که مداح حضرت اباعبدالله الحسین(ع)است میگوید:
من خیلی عاشق زیارت قبر امام حسین(ع) بودم. یکی از تجار به من گفت:من تو را با خرج خودم کربلا میبرم. کاروانی ترتیب دادند و حرکت کردیم ولی در بین راه، سارقها ریختند کاروان ما را سرقت کردند و من دلشکسته به گلپایگان برگشتم. یک حسینیه بود، در آن حسینیه مشغول عزاداری شدیم تا شب عاشورای حسین. شب عاشورا را گریه کردیم، سینه زدیم و روضه خواندیم. سپس من خوابیدم.
در خواب دیدم که مشرف شدهام به صحن و سرای امام حسین(ع.) اما یک عده خادمهایی که لباس سفید مخصوص دارند، مامور انتظاماتند. من آمدم درب حرم اباعبدالله حسین(ع) دیدم یکی از آن خدام دست مرا گرفت و گفت: مقبل صبر کن. گفتم:آقا این در خانه حسین است “هرکه خواهی گو بیا و گو برو” چرا دستم را گرفتی؟ من عاشق حسینم، میخواهم بروم به زیارت قبرش. یک نگاهی به من کرد و گفت: مقبل، آرام بگیر. حرم را خلوت کردهاند، مادرش فاطمه زهرا به زیارت قبرش آمده است.
مقبل میگوید:من این حرف را که شنیدم برگشتم داخل صحن، دیدم در دهلیز وسط صحن یک مجلسی است، یک
گروه باوقار، یک عده مردم نورانی نشستهاند. من هم همان دم در نشستم. طولی نکشید
دیدم یک شخصیتی که او خورشید است و دیگران ستاره وارد شد. زیر بغلهایش را گرفتند،
قامتش خمیده، لباس سیاه تنش، همه بلند شدند، او را صدر مجلس جا دادند. سوال کردم
این آقا کیست؟ گفتند: خاتم انبیاست. گفتم اینهایی که نشستهاند چه کسانی هستند:گفتند: آدم صفی، ابراهیم خلیل، موسی، نوح شیخالانبیا و عیسی مسیح. گفتم که این مجلس،
مجلس انبیاست. دیدم همه سرسلامتی دادند.
پیغمبر فرمودند: دیدید حسین را کشتند. سرسلامتی دادند. پیامبر سر را بلند کرد و
فرمود: محتشم را بگویید بیاید برای ما روضه بخواند. گفت: دیدم یک پیرمرد قدکوتاه،
عمامه ژولیده، محاسن انبوه، بلند شد آمد جلو. تعظیم کرد و یک منبر از نور گذاشتند. پیغمبر فرمود: برو بالا. پله اول و دوم و سوم و... تا پله نهم ایستاد. من گفتم: حالا این دوازده بند شعری که گفته، ببینم از کجایش شروع میکند. دیدم شروع کرد به
خواندن این شعر:
کشتی
شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عرش میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
همه گریه
کردند. پیغمبر رو کرد به انبیا و فرمود: دیدید حسینم را لب تشنه کشتند. آبش
ندادند. محتشم خیال کرد دیگر بس است و ساکت شد. یک وقت پیغمبر فرمود محتشم بخوان. روضه بخوان، دلهای ما عقده دارد.
دیدم محتشم عمامهاش را زمین زد. از بالای منبر به پیغمبر عرض کرد: یا رسولالله،
اینجا را نگاه کن واشاره کرد به گودی قتلگاه.
این کشته
فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست
یک وقت دیدم ملائکه دویدند. گفتند: محتشم بس است. پیغمبر غش کرده است. پیغمبر را به هوش آوردند. پیغمبر عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت.
مقبل میگوید: دل من شکست. با خودم گفتم من هم مداح حسینم. چرا پیغمبر به من هیچ نفرمودند، اما
به محتشم عبا دادند.
از مجلس انبیا بیرون آمدم. هی بر میگردم یک قدم پشت سرم را نگاه میکنم، اشکهای
من جاری شد، خدایا حسین حلقه غلامی به گوش من نکرده است.
در این حال یک وقت دیدم یکی از خدام از داخل حرم میدود، صدا زد: بیا مقبل، مادرش
فاطمه زهرا فرمود:مقبل برایم روضه بخواند. مقبل میگوید:من پله اول منبرایستادم
و این شعر را خواندم:
نه شاه
تشنه لبان بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد
یک وقت دویدند و گفتند: ای مقبل بس است، زهرا روی قبر حسین غش کرد.
اشکهای همیشه جاری در مقتل حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، ص ۲۲ به نقل از گفتار وعاظ، ج۴
منبع : http://kalbasi.blogfa.com
کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:
(((حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم(((.
چنانچه اختصاص این آیه مباركه به پنج تن آل عبا یعنى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسین ، در كتابهاى الریاض النضرة ، ج 2، ص 248. مسند ابى داوود طیالسى ، ج 8، ص 274. اسدالغابة ، ج 4، ص 29 و ج 3، ص 413. مشكل الا ثار، ج 1، ص 332، 333، 336 و 338. شواهد التنزیل ، ج 2، ص 33. ینابیع المودة ، ص 229. فرائد السمطین ، ج 2، ص 22، ح 364. مناقب خوارزمى ، ص 61 و غیر اینها از كتب دیگر ذكر شده است
پس اهل بیت پیامبر (ص)
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)
حضرت امام علي (عليه السلام)
امام حسن (عليه السلام)
امام حسين (عليه السلام)
امام سجاد (عليه السلام)
امام محمدباقر (عليه السلام)
امام جعفر صادق (عليه السلام)
امام موسي کاظم (عليه السلام)
امام رضا (عليه السلام)
امام جواد (عليه السلام)
امام هادي (عليه السلام)
امام حسن عسگري (عليه السلام)
امام مهدي (عجل الله فرجه)
آقا من قبلا هم در پست های قبلیم عرض کردم بسیاری از مراجع و علما در یکی از روزهای هفته برنامه ی حدیث کسا دارند حالا شما این حرکت رو اون هم توی این موقعیت انجام می دید.تازه از زمانی که این برنامه رو پیش آوردید خیلی ها توجه بیشتری به این حدیث می کنند.
آقا بیاید بر فرض شما این حدیث رو بی خیال شیم .
شما مگه ادعا نمی کنید ماجرا بوده ولی به گونه ی دیگر . شما که ماشاالله زیاد محقق دارید تو دانشکده علوم و حدیث چرا اون رو به جای این حدیث اعلام نمی کنید.
می بینید این جا دیگه روشن می شه تو حرکات چه معنایی داره.
به خود بیایید
از تمامی بزرگوارانی که ارا تمایل دارند با پست الکترونیکی خود نام کتاب را اعلام نموده تا برایشان ارسال شود.
یا علی
علیون
اما در قبل از ظهور حضرت حجت(عج) و بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص)
افرادی در پیاده سازی دین ناب اسلام اختلال ایجاد کردند و با ضربه زدن به اسلام و شهادت صاحبان مطلق حکومت دین اسلام را به سمت دیگری منحرف کردند.دیگر کم کم ذهن مردم را به سمت دیگری سوق دادند که دیگر جز از پیغمبر(ص) چیزی جز نام مبارک ایشان بر زبان ها نبود.واقعه غدیر خم را به دست فراموشی سپاردند و با بیعت و اطاعت از ظالمان غاصب حکومت باعث بدبختی تمام انسان های بعد از خود شدند بالاخص خلیفه دوم که بسیار باعث ایجاد این مشکلات شد.حتی در جاهایی که خلیفه اول قصد کوتاه آمدن داشت عمر با فشار زیاد بر او باعث ایجاد دشمنی های زیاد وی با اسلام می شد.البته از این نباید غافل بود که خود ابوبکر هم کم از عمر در دشمنی با اسلام نداشت.چنانچه در نهج البلاغه حضرت امیر(ع) هم به این نکته اشاره شده که خطاب به ابوبکر می فرمایند که تو که ابتدا اظهار عدم پذیرفتن خلافت می کردی حالا چه شده برای خود جانشین انتخاب می کنی.اینها همه نشان دهنده ی آشکار دشمنی این سه نفر با دین اسلام و صاحبان آن است.
اگر این ها نبودند چه کسی جرات شهادت حضرت زهرا (س)پدر و همسر و فرزندانش را پیدا می کرد.چه کسی جرات غصب فدک می کرد.چه کسی جرات فکرکردن به شهادت امام حسین (ع) و یارانش و اسارت فرزندان آل رسول الله (ص) را پیدا می کرد.
آمریکا و اسرائیل و ظالمان امروز رهروان راه همان سه نفرند ولی اگر آن سه نفر حکومت را غصب نمی کردند و با اسلام ناب دشمنی نمی کردند و خلافت و حکومت به دست صاحبان اصلی آن می رسید و اسلام در تمام دنیا گسترش پیدا می کرد دیگر یک غیر مسلمان هم در دنیا وجود نداشت و همه مطیع امام زمان خویش بودند نه این همه مسلمانی که به اسم ۱ میلیارد هم از جمعیتشان گذشته اما در عمل بعضی از آنها نه تنها مسلمان نیستند بلکه باعث و بانی ظلم و فساد در دنیا نیز هستند مثل حکومت مردان (بهتر بگویم نامردان) کشور های عربستان و مصر و اردن و خیلی دیگه از کشورهای دیگه اسلامی.اگه مردم غزه الان کشته می شوند و اگه الان مردم آفریقا در بدبختی زندگی می کنند و هر چی ظلم توی این دنیا می شه همه و همه از همون سه نفر نشات می گیره.
خداوند در زیارت عاشورا چنین فرموده اند:
اللهم خص انت اول ظالم بالعن منی وابد به اولا ثم العن الثانی و الثالث و الرابع اللهم العن یزید خامسا و العن عبیدالله ابن زیاد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه
اما همه اینها درست می شه اون هم با ظهور صاحب اصلی و مطلق این حکومت خونخواه جد بزرگوراشان و فرزندان ایشان (علیهم السلام) و تمام مظلومان عالم
اللهم عجل لولیک الفرج
در کتاب کنز الامال از نوشته شیخ ابوجعفر طوسی در کتاب "مسائل البلدان" نقل شده است :
یکی از اصحاب حضرت امیر علیه السلام نقل می کند : روزی سلمان رضی الله عنه به حضور امیرالمونین شرفیاب شد و درخواست کرد که آن حضرت راجع به شخصیت خود بیاناتی فرماید. امام علیه السلام فرمود : ای سلمان من آنم که همه ی امم به اطاعت از فرمان من خوانده شده اند و چون سر به کفر برداشتند در آتش دوزخ گرفتار شدند و اینک من خازن و نگهبان جهنم و عذاب آنانم . ای سلمان به تحقیق به تو به گویم که هیچ کس نیست که مرا بشناسد مگر آنکه در ملا اعلی در کنار من خواهد بود . سلمان گوید : در این هنگام حسنین (ع) وارد شدند . امیرالمومنین (ع) فرمود : ای سلمان این دو گوشواره های عرش پروردگارند و بهشت به نور ایشان روشن می شود و مادرشان بهترین زنان عالم است . خداوند از همه مردمان بر ولایت من پیمان گرفته است گروهی تصدیق و گروهی تکذیب کردند و در آتش معذب شدند . منم حجت بالغه و کلمات جاودانه و منم سفیر سفیران . سلمان عرضه داشت : یا امیرالمونین (ع) من نیز در کتب آسمانی تورات و انجیل به همین اوصاف خوانده ام پدر و مادرم فدای شهید دیار کوفه ، اگر مردم را تحمل شنیدن بود و نمی گفتند خدا رحمت کند قاتل سلمان را درباره ی تو سخنی به زبان می آوردم که نفسها از آن بیزاری می جویند زیرا که تو آن حجت خدایی که توبه ی آدم به خاطر تو مورد قبول حق افتاد و یوسف بواسطه ی تو از آن چاه نجات یافت و توئی داستان ایوب و تویی سبب دگرگونی نعمت بر او .
در صحیح مسلم میخوانیم:
خرج النبی ( صلى الله علیه وآله ) غداة و علیه مِرْط مرحّل من شعر أسود فجاء الحسن بن علی فأدخله ، ثم جاء الحسین فدخل معه ، ثم جاءت فاطمة فأدخلها ، ثم جاء علی فأدخله ، ثم قال : {... إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا } . (صحیح مسلم : 4 / 1883 ، حدیث : 2424 ، طبعة : بیروت / لبنان) .
1. أحمد بن حنبل : المسند : 6 / 292 ، طبع بیروت .
2. ابن الأثیر : أسد الغابة : 7 / 343 طبع بیروت .
3. ابن الصباغ المالكی : الفصول المهمة : 21 ، طبع بیروت .
4. ابن المغازلی الشافعی : المناقب : 100 ، طبع بیروت .
5. ابن حجر : الإصابة : 4 / 568 ، طبع بیروت .
6. ابن حجر : الصواعق المحرقة : 143 ، طبع القاهرة .
7. ابن طلحة الشافعی : مطالب السؤول : 8 ، مخطوط .
8. ابن عبد ربه : الاستیعاب : 3 / 1100 ، طبع بیروت .
9. ابن عساكر : التاریخ ، ترجمة علی ( علیه السَّلام ) : 1 / 274 ، طبع بیروت .
10. ابن كثیر : تفسیر القرآن العظیم : 3 / 493 ، طبع بیروت .
11. أبو الطیب صدِّیق بن حسن بن علی الحسین القنوجی البخاری ، المتوفى سنة : 1307 هجریة : فتح البیان : 2 / 256 ، طبعة : بیروت .
12. البدخشانی : نزل الأبرار : 32 ، طبعة : بیروت .
13. البغوی : معالم التنزیل : 3 / 529 ، طبعة : بیروت .
14. لبلاذری : أنساب الأشراف : 2 / 104 ، طبعة : بیروت .
15. البیهقی : الاعتقاد على مذهب السلف : 186 ، طبعة : بیروت .
16. الجصاص : أحكام القرآن : 3 / 360 ، طبعة : دمشق .
17.الحاكم الحسكانی : شواهد التنزیل : 2 / 13 ، طبعة : بیروت .
18.الحاكم النیسابوری : المستدرك : 3 / 146 ، طبعة : بیروت .
19.الخازن : تفسیر القرآن : 5 / 259 ، طبعة : بیروت .
20.الخطیب البغدادی : تاریخ بغداد : 10 / 278 ، طبعة : بیروت .
21. الخوارزمی : المناقب : 60 ، طبعة : قم .
22.الخوارزمی : مقتل الحسین : 1 / 75 طبعة : إیران .
23. الرازی : مفاتح الغیب : 8 / 71 ، طبعة : بیروت .
24. الزرندی : نظم درر السمطین : 131 ، طبعة : النجف .
25. الزمخشری : الكشاف : 1 : 369 ، طبعة : بیروت .
26. السبط بن الجوزی : تذكرة الخواص : 211 ، طبعة : بیروت .
27. السمهودی : جواهر العقدین : 193 ، طبعة : بیروت .
28.السیوطی : الإتقان : 2 / 563 ، طبعة : بیروت .
29.السیوطی : الدر المنثور : 5 / 198 ، طبعة : بیروت .
30.الشبراوی الشافعی : الإتحاف بحب الأشراف : 18 ، طبعة : مصر .
31.الشبلنجی : نور الأبصار : 111 ، طبعة : المكتبة الشعبیة .
32. الشربینی : السراج المنیر : 3 / 245 ، طبعة : بیروت .
33. الشوكانی : فتح القدیر : 4 / 398 ، طبعة : بیروت .
34. الصبان : إسعاف الراغبین : 77 ، مخطوط .
35. أبو عیسى محمد بن عیسى بن سورة الترمذی : صحیح الترمذی : 5 / 351 حدیث : 3205 ، طبعة : بیروت .
36. أبو الحسین مسلم بن الحجاج القشیری ، المتوفى سنة : 261 هجریة : صحیح مسلم : 4 / 1883 حدیث : 2424 ، طبعة : بیروت .
37.الصفوری : نزهة المجالس : 558 ، طبعة : القاهرة .
38. الطبرانی : المعجم الصغیر : 1 / 135 ، طبعة : بیروت .
39. الطبری : الریاض النضرة : 3 / 152 ، طبعة : بیروت .
40.الطبری : تفسیر القرآن : 12 / 6 ، طبعة : بیروت .
41. الطبری : ذخائر العقبى : 21 ، طبعة : بیروت .
42. الطحاوی : مشكل الآثار : 1 / 332 ، طبعة : بیروت .
43. القرطبی : الجامع لأحكام القرآن : 4 / 178 ، طبعة : القاهرة .
44. القندوزی : ینابیع المودة : 1 / 124 ، طبعة : النجف .
45. الكلبی : التسهیل لعلوم التنزیل : 3 / 137 ، طبعة : مصر .
46. الكنجی الشافعی : كفایة الطالب : 212 ، طبعة : بیروت .
47. المتقی الهندی : منتخب كنز العمال : 5 / 96 ، طبعة : المكتب الإسلامی .
48.النبهانی : الشرف المؤبد : 18 ، طبعة : القاهرة .
49. النبهانی : جواهر البحار : 1 / 115 ، طبعة : مصر .
50. النسائی : خصائص علی ( علیه السَّلام ) : 46 ، طبعة : إیران .
51. النیسابوری : ثمار القلوب : 2 / 865 ، طبعة : دمشق .
52. الهیثمی : مجمع الزوائد : 9 / 158 ، طبعة : بیروت .
53. الواحدی : أسباب النزول : 203 ، طبعة : بیروت
واگر ، نبودن آن در نسخه اصلی مفاتیح ، مشكل ایجاد كرده ،باید گفت : كسی نخواسته كتاب مفاتیح الجنان راتحریف كند و در اصل ، حدیث كساء معمولا ، بعنوان یك بخش الحاقی چاپ میشود و نه جزء خود مفاتیح شیخ عباس (ره) و در واقع با عرض پوزش ، این توهینی بزرگ به هفتاد سال سكوت علمای بزرگ تشیع در برابر اینگونه چاپ می باشد ؛ علمایی كه هر یك مظهر زهد و تقوا و پرهیز كاریند ، همه این عمل واین الحاق را قبول نموده اند.حال سوال اینجاست كه چرا شما كاسه داغتر از آش شده اید؟
پس دلیلی جز مخالفت با مشهور علماء در این كار دیده نمیشود و از این رو ، خواستار تصحیح این اشتباه هستم!
جواب سایت پرس جو:
حديث كساء
2/7/1385
با سلام. اتفاقا نظر كساني كه معتقد به حذف اين حديث از مفاتيح الجنان هستند اين است كه اين حديث در منابع اهل سنت و با اسناد آنها صحيح است .در حقيقت كسي اصل حديث را رد نكرده است كه شما با آوردن آدرس لازم باشد آنرا اثبات كنيد بلكه مخالفين بر اين اعتقادند كه اين حديث با اين سند مورد قبول محدث قمي نبوده است و لذا است كه ايشان اصل حديث را در مفاتيح الجنان نياورده اند . اتفاقا اگر اين حديث با اسناد اهل سنت نقل شود حقيقت را بهتر ثابت ميكند . چرا كه اهل سنت معتقدند كه اهل بيت در آيه تطهير- كه در حديث كسا هم ذكر شده است- شامل همسران پيامبر (ص) نيز مي شود ، در حالي كه در منابع اهل سنت كه اكثر از ام سلمه همسر رسول خدا (ص) نقل شده است بصراحت آمده است كه چون ام سلمه خواست با اهل بيت (ع) زير كساء حاضر شود و در اين باره از پيامبر (ص) اجازه خواست ، پيامبر(ص) به او اجازه ورود ندادند و فرمودند تو بر راه خير هستي ولي از اهل بيت نيستي . در حالي كه در حديث كسائي كه در پايان مفاتيح الجنان آمده است چنين مطلبي را نمي توان برداشت كرد بلكه منظور اهل سنت را اثبات مي كند.
سوال
راه خطا
10/8/1385
سلام عليكم
دوست عزيز ! آيا هفتاد سال تائيد همه علما بر مفاتيح همراه حديث كساء باطل بوده است ؟!! لطفا صريح جواب دهيد ! چطور زمان امام ، عليه الرحمة كه خود ايشان هم از مفاتيح ميخواندند ، چيزي گفته نشد؟!
آيا نظامي كه همه مباني فقهيش تا كنون بر اساس نظرات حضرت امام است ، اينك و در حديث كساء مجتهد شده است؟! و چه كسي مجتهد شده ؟! لطفا اگر در توان داريد ، يك فتوا در اين زمينه بياوريد ! مشكل اين است كه اينها تماما ، فعاليتهايي شخصي است كه به تشيع و علماء نسبت داده ميشود!
عرض كردم كه اگر قرار است مته به خشخاش سندها بگذاريم، بسياري از مطالب مفاتيح سند مقبول نزد همه علماء را ندارند ولي مفاتيح كنوني جايگاه خود را دارد .
ثانيا كسي با عصبانيت با شما سخن نگفت دوست عزيز وكسي هم نگران بسته شدن راه اجتهاد نيست ، بلكه سخن من اين است كه امثال اين امور ، پرچمهاي نشان دار تشيع هستند و نميتوان به اين بهانه كه "اشهد ان عليا ولي الله " در اذان نبوي نبوده ، ديگر آن را از اذانهاي خود حذف كنيم و نميتوان به اين بهانه كه ديگر اينك ، عصر وحدت است ، نابودي "زيارت عاشورا" را جشن بگيريم! خير ! اميدوارم شما در اين زمينه تامل بيشتري بفرمائيد!
با تشكر از شما
جواب...؟
حدیث شریف کسا
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
بسند صحیح عن جابربن عبدالله انصاری
عن فاطمه الزهرا علیها السلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله قالت سمعت فاطمه انها دخلت ابی رسول الله فی بعض الایام فقال السلام علیک یا
از فاطمه زهرا علیها سلام دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله که گفت شنیدم از فاطمه (س) که می گفت داخل شد به منزل من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها پس فرمود سلام
فاطمه فقلت علیک السلام قال انی اجد فی بدنی ضعفا فقلت له اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف فقال یا فاطمه ایتینی بالکسا الیمانی فغطینی به ، فاتیته
بر تو باد ای فاطمه (س) پس عرض کردم درود بر تو باد ای پدر بزرگوارم ، پس فرمود می یابم در بدن خود ضعفی را پس عرض کردم پناه می برم ترا به خداوند از ضعف ای پدر بزرگوار پس فرمود ای فاطمه بیاور کسا یمانی را و بپوشان
بالکسا الیمانی فغطیته به و صرت انظر الیه و اذا وجهه یتلالو کانه البدر فی لیله تمامه و کماله فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسن قد اقبل و قال
مرا به آن فاطمه (س) فرمود پس آوردم کسا یمانی را و پوشاندم پدرم را به آن و نظر کردم بسوی پدرم و دیدم صورتش مثل ماه در شب چهارده می درخشد فاطمه (س) علیه فرمود اندکی نگذشت که ناگاه پسرم حسن (ع) نزدیکم
السلام علیک یا اماه فقلت و علیک السلام یا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان
آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد ای روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسن (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد
جدک تحت الکسا فاقبل الحسن نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله اتاذن لی ان ادخل معک تحت الکسا قال و علیک السلام یا ولدی و یا
تو در زید کسا است پس حضرت حسن (ع) نزدیک کسا آمد و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای پسر من و ای
صاحب حوضی قد اذنت لک فدخل معه تحت الکسا فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسین قد اقبل و قال السلام علیک یا اماه فقلت و علیک السلام یا
صاحب اختیار حوض من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسن (ع) در زیر کسا فاطمه (س) فرمود اندکی نگذشت که ناگاه پسرم حسین (ع) نزدیکم آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد
ولدی ویا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان جدک و اخاک تحت الکسا فاقبل
ای پسرم ای روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسین (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد تو و برادرت در زید کسا هستند. پس حضرت حسین (ع) نزدیک کسا آمد
الحسین نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله السلام علیک یا من اختاره الله اتاذن لی ان ادخل معکما تحت الکسا فقال و علیک السلام یا
و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا سلام بر کسی که او را خداوند از خلق خود اختیار کرد آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای پسر من و ای
ولدی و یا شافع امتی قد اذنت لک فدخل معهما تحت الکسا فاقبل عند ذلک ابوالحسن علی بن ابی طالب و قال السلام علیک یا بنت رسول الله فقلت و
شفاعت کننده امت من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسین (ع) در زیر کسا با ایشان ، پس آمد آن زمان ابوالحسن علی بن ابی طالب و فرمود سلام برتو ای دختر رسول خدا پس عرض کردم بر تو باد
علیک السلام یا اباالحسن و یا امیرالمومنین فقال یا فاطمه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی وابن عمی رسول الله فقلت نعم ها هو مع
سلام ای ابالحسن و ای امیر مومنان (ع) پس فرمود ای فاطمه (س) بدرستیکه بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی برادرم و پسر عم من رسول خدا باشد گفتم بله او با دو پسرت در زیر کسا هستند
ولدیک تحت الکسا فاقبل علی نحو الکسا و قال السلام علیک یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت الکسا قال له و علیک السلام یا اخی یا وصیی
پس حضرت علی (ع) نزدیک کسا آمد و عرض کرد سلام بر تو باد ای رسول خدا آیا اذن می دهی مرا که بوده باشم با شما در زیر کسا ، رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای برادر من و وصی من و جانشین من
و خلیفتی و صاحب لوائی قد اذنت لک فدخل علی تحت الکسا ثم اتیت نحو الکسا و قلت السلام عیلک یا ابتاه یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت
و صاحب رایت من و علم من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد علی (ع) در زیر کسا ، سپس من رفتم نزد کسا و عرض کردم سلام بر تو باد ای پدر من ای رسول خدا (ص) آیا مرا اذن می دهی که بوده باشم با شما زیر
الکسا قال و علیک السلام یا بنتی ویا بضعتی قد اذنت لک فدخلت تحت الکسا فلما اکتملنا جمیعا تحت الکسا اخذ ابی رسول الله بطر فی الکسا و اومی بیده
کسا پیامبر (ص) فرمود بر تو باد سلام ای دختر من و ای پاره تن من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شدم در زیر کسا ، پس زمانیکه جمع شدیم ما پنج تن در زیر کسا گرفت پدرم رسول خدا (ص) دو طرف کسا را و بدست راست اشاره
الیمنی الی السما و قال اللهم ان هولا اهل بیتی و خاصتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی ما یولمهم و یحزننی ما یحزنهم انا حرب لمن حاربهم
بسوی آسمان نمود و عرض کرد خداوندا بدرستیکه اینها اهل بیت و خواص و حامی من می باشند گوشت ایشان گوشت من و خون ایشان خون من است اذیت بنماید بمن هر که به آنها اذیت بنماید و غمگین می کنند مرا
و سلم لمن سالمکم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم انهم منی و انا منهم فاجعل صلواتک و برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم
هر که آنها را غمگین کند من طرفم با هر که طرف است با آنها و صلحم هر که صلح است با آنها و دشمنم با هر که دشمن است با آنها و دوستم با هر که دوست است با آنها بدرستیکه ایشان از من و من از ایشانم پس قرارده
و اذهب عنهم رجس و طهرهم تطهیرا فقال عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیره و شمسا
خداوندا رحمت ها و برکات و آمرزشت و رضای خود را بر من و بر آنها و زائل فرما از آنها پلیدی را و پاک گردان آن ها را پاکی بزرگی پس خداوند فرمود ای ملائکه ی من و ساکنان آسمانهایم همانا من خلق نکردم آسمان ها و
مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هولا الخمسه الذینهم تحت الکسا فقال الامین جبرائیل یا رب و من تحت الکسا فقال
زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر بجهت دوستی این پنج تن که در زیر کسا آسوده اند پس جبرائیل از خداوند پرسید کیستند
عزوجل هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها فقال جبرائیل یارب اتاذن لی ان اهبط الی الارض لاکون معهم سادسا فقال
در زیر کسا؟ خداوند عزوجل فرمود : آنها هستند اهل بیت پیامبر (ص) و مرکز رسالت ایشانند فاطمه (س) پدر او و شوهر او و فرزندان او پس جبرائیل عرض کرد ای پروردگار آیا اجازه می دهید بسوی زمین فرود آمده و ششم آنها
الله نعم قد اذنت لک فهبط الامین جبرائیل و قال السلام علیک یا رسول الله العلی الاعلی یقرئک السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام و یقول لک و
بوده باشم پس خداوند فرمود اذن دادم ترا پس جبرائیل فرود آمد و سلام داده عرض نمود ای رسول خدا خداوند علی اعلی ترا سلام می رساند و مخصوص می گرداند ترا به تحیت و اکرام و تجلیل و می فرماید
عزتی و جلالی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارض مدحیه و لا قمرا منیرا و شمسا مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا لاجلکم و
به شما که قسم به عزت و جلالم بدرستیکه خلق ننمودم زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر برای شما و دوستی شما
محبتکم و قد اذن لی ان ادخل معکم فهل تاذن لی یارسول الله فقال رسول الله و علیک السلام یا امین وحی الله انه نعم قد اذنت لک فدخل جبرائیل معنا
و مرا اذن داده تا باشما زیر کسا باشم پس آیا اذن می دهی مرا ای رسول خدا پس رسول خدا (ص) فرمود برتو باد سلام ای امین وحی خدا شان چنین است اذن دادم ترا پس داخل شد جبرائیل با ما در زیر
تحت الکسا فقال لابی ان الله قد اوحی الیکم یقول انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا فقال علی لابی یا رسول الله اخبرنی ما
کسا پس عرض کردم به پدر بزرگوارم بدرستیکه وحی می فرماید خدا بسوی شما بدرستیکه اراده فرموده خداوند متعال که بر طرف نماید از شما خانواده هر پلیدی را و پاک گرداند شما را یک قسم پاک کردنی پس عرض کرد علی (ع) ای
لجلوسنا هذا تحت الکسا من الفضل عندالله فقال النبی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل
رسول خدا (ص) خبر ده مرا که چیست برای این نشستن ما در زیر کسا از شرافت و فضیلت در نزد خداوند متعال پس پیغمبر اکرم (ص) فرمود : قسم به آن کسی که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به رسالت و نجات دهنده
الارض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا الا و نزلت علیهم الرحمه و حفت بهم الاملائکه و استغفرت لهم الی ان یتفرقوا فقال علی اذا و الله فزنا و فاز
بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از محبان و دوستان ما باشند مگر اینکه نازل می شود برایشان رحمت خدا و احاطه می نماید ملائکه اطراف آن ها را و طلب آمرزش می نماید تا آنکه
شیعتنا و رب الکعبه فقال النبی ثانیا یا علی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه
متفرق می شوند پس علی (ع) فرمودند: در این هنگام قسم بخدا ما رستگار شدیم و پیروان ما رستگار شدند قسم به پروردگار کعبه ، پس فرمود پیغمبر(ص) یا علی (ع) : قسم به آن کسی که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به
جمع من شیعتنا و محبینا و فیهم مهموم الا و فرج الله همه و لا مغموم الا و کشف الله غمه و لا طالب حاجه الا و قضی الله حاجته فقال علی اذا و الله
رسالت و نجات دهنده بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از دوستان ما و در میان آن ها باشند صاحب همی مگر آنکه خداوند عالم از بین ببرد غم اورا و نه صاحب حاجتی مگر آنکه
فزنا و سعدنا و کذلک شیعتنا فازوا و سعدوا فی الدنیا و الاخره و رب الکعبه
برآورده می فرماید خدا حاجت او را پس عرض کرد امیرالمومنین (ع) در آن هنگام قسم به خدا رستگار شدیم و سعادت یافتیم و همچنین پیروان ما رستگار شدند و سعادت یافتند در دنیا و آخرت قسم به پروردگار کعبه